![]() |
![]() |
|
| تقدیم به اولین و آخرین عشق |
|
سلام به همسر عزیز و مهربانم
و سلام به شما عزیزان و همراهان همیشگی ما خوب شاید باورتون نشه که بگم هنوز هم که هنوزه ما تهویل داریم و احتمالا این تحویل ها تا ۱۵ مرداد و یا شاید بیشتر به طول خواهد انجامید. با این احوالات از کار کردن خیلی خبری نیست مینا جونم که رفته تبریز. یه دو سه هفته ای هست که رفته. البته من هم یک هفته دیگه میرم پیش اون. دلمم خیلی براش تنگه... جای خالیش و تو خونه خیلی احساس میکنم. میدونین فکر میکنم ما خیلی به هم وابسته شدیم. امیدوارم که خدا همیشه تو این راه با ما باشه و از ما امتحان های سخت سخت نگیره. خوب شرمنده... میدونم که خیلی دیر به دیر آپ میکنیم اما ازتون میخوام که ما رو فراموش نکنین و باز هم به ما سر بزنین... ما همیشه اینجا میایم... اما وقت آپ کردن نداریم مینا جونم همسر عزیزم خیلی دوست دارم خیلی خاطر خواهتم خیلی هم عاشق مواظب خودتون باشین تا آپ بعدی یا حق علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
عقربه ها کند حرکت می کنند،گویی زمان از حرکت باز ایستاده است . آخر هنوز به نیمه شب نیز نرسیده است. انگار دنیا با من سر ناسازگاری دارد.چشمهایم خیره بر ساعت مانده و بدنبال ثانیه شمار تمام محیط ساعت را دور میزنند، آه چقدر آرام حرکت می کند" بیقرارم" به تو فکر می کنم که در قطاری، آخر قطار نیز خیلی کند حرکت می کند آرام و خونسرد، مگر نمی داند شاهزاده ی قصه هایم را در درون خود جای داده ،مگر نمی داند قلبم درون سینه بی تابی میکند. مگر نمی داند... گویی قطار و ساعت قصد آزار مرا را کرده اند. ناگاه چشمم به پنجره ی باز رو به حیاط می افتد، آسمان را نگاه میکنم از ستاره ها هم خبری نیست تا به آنها چشم بدوزم با این خیال که شاید تو نیز چشم بر ستارگان دوخته باشی. نمی دانم شاید ستاره ها نیز امشب دیر خواهند کرد. گفتم که"گویی دنیا با من سر ناسازگاری دارد امشب .
نوشته شده: توسط مینا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
بهترین ترانه رو من از چشای تو میسازم تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم اگر باشی در کنارم با تو من مالک دنیامبیخیال غربت و غم بیخیال نور فردام دوست دارم دوست دارم توی دنیام تو رو دارم دوست دارم دوست دارم توی دنیام تو رو دارم مث آسمون که تنها امیدش چند تا ستارس دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست از سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازشهر نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش جاده های مهربونی میگذره از تو نگاهت روشن شبای تارم با خیال روی ماهت.
نوشته شده:توسط مینا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ای کاش میتوانستم باران باشم و بر سرت ببارم.
ای کاش میتوانستم آفتاب باشم و زیبایی چهره ات را به عالم نمایش دهم. ای کاش میتوانستم باد باشم و گونه هایت را نوازش کنم. ای کاش میتوانستم خاک باشم و گرمای قدومت را بر روی قلبم احساس کنم. ای کاش میتوانستم کوه باشم و تکیه گاهی برایت باشم. ای کاش میتوانستم درخت باشم و سایه بانی برای لحظاتت. ای کاش میتوانستم رنگین کمان باشم تا در آسمان زندگیت برقصم و رنگهای خوش زندگی را برایت نمایان سازم. ای کاش میتوانستم حتی حتی برای یک بار هم که شده وجودت را با دستانم احساس کنم. ولی هر چه باشم و هر کجا باشم بی عضر و بهانه عاشقت هستم و عاشقت میمانم. همیشه دوستت دارم مینای من. |
| نویسندگان |
|
علی مینا |
| پیوندها |
|
میلاد و مینا بنیامین و مینا امید جون حسین و فیروزه حامد و الهام پردیس آرامیس محمد و ارغوان دفتر مشق بیدل لیلا(م.ف.) چشمک شب مینا و علی آرامیس سمی زلزله حامد و الهام |
|
RSS
|